خلوتِ شب

خلوتِ شب
در خلوت شب
دلم را نشانه نگیر
نکش ماشه ی بی مهری
به آفتابِ وجودت
سایه ام
در استراحتگاه
معتکفان
جوینده ی رمزِ عبور است
از سالها به صف ایستاده
دلگیرش نکن
می ترسم از
قافله عقب بیفتم
جاسم ثعلبی (حسّانی) 17/05/1392

/ 2 نظر / 71 بازدید
نرگس

سلام.من سوالاتی در رابطه با جن داشتم.راستش مادرم چند وقته که موقع نماز صبح یه صدایی میشنوه شبیه "ما" توی همین روزا ماداشتیم دل و جگر کباب میکردیم روی منقل همون جا کنار منقل من از یه سیخ دل کباب شده میخوردم چند لحظه گذاشتم روی منقل و مامانم سیخها رو گذاشت روی نون دوباره برداشت گذاشت رو منقل بعد هر چقد دنبال اون سیخ که من ازش میخوردم گشتیم نبود کلا یکی از سیخها کم شده بود.وقتی سیخها رو مامانم اورد رو سفره کباب ها رو از سیخ کشید یه دفه دیدیم تعداد سیخ ها دوباره درست شدو سیخ گم شده خالی رو سفره بود. لطفا راهنمایی کنید و نظرتون رو بگید.ایمیلم رو مینویسم که اگه مطلببی بود واسم میل کنید.

افتاب

کارخورزو خان بود سیخ رو برداشته بود[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]